أحمد بن حامد كرمانى
مقدمه 25
تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )
و ثانيا در بدايع الازمان از لفظ كاسته بمطلب افزوده است ؛ زيرا كه تصنيف تاريخ سرزمين كرمان را منظور داشته است ، بدون نظر به شخص مخصوص . حال اينكه محمد بن ابراهيم گويد : « يكى از فضلاء كرمان حاضر بود اين دو بيتى بگفت » اين فاضل جز افضل كه ميتواند باشد ؟ در صورتى كه خود در عقد العلى صريحا مىگويد : « من درين حالت دو بيتى بگفتم . . . » فقط چيزى كه ممكن است موجب تشكيك شود اينست كه مورخ ديگرى جز افضل الدين و محمد بن ابراهيم تاريخى دربارهء ملك دينار تصنيف كرده و اول بار او از عقد العلاى افضل الدين استفاده كرده باشد و پس از چند قرن محمد بن ابراهيم . و ما ميدانيم كه از چنين تاريخى در هيچ تاريخى ، كسى سراغ نداده است و تا آنجا كه اكنون اطلاع داريم پيش از تصنيف سمط العلى و بدايع الازمان تاريخى دربارهء وقايع سرزمين كرمان تصنيف نشده است . اينكه محمد بن ابراهيم در ذكر سرايندهء رباعى مزبور نامى از افضل نمىبرد به نظر مىرساند كه تعمدا در خاتمه نامى از او نبرده است و نظير آن باز در همين خاتمه هست ، بدينقرار : « چون سالى از تسخير شهر بگذشت ، وزير قوام الدين مسعود كه خواجهء محتشم و از خاندان آل كسرى و وزراء قديم كرمان بود و قوام الدين بذات خويش لب ناب آن اكابر و مخ خالص آن اكارم ، طينت مباركش بر كمال علم و حلم و حياء و مروّت و كمآزارى مجبول . . . در ماه شعبان سنهء 584 او را عين الكمال رسيد و از دست سيادت بصدر سعادت انتقال كرد و در مرثيهء او يكى از فضلاء كرمان گفته : نظم شمس شرف ، از فلك درافتاد * گنج كرم ، از جهان برافتاد از دست اجل ، قوام دين را * شد پاى ز جاى و در سر افتاد اين قوام الدين مسعود بن نظام الدين كيخسرو وزير ، ملك دينار و افضل الدين را به او ارادتى زايد الوصف بوده است ؛ چنان كه در عقد العلى ، قسم چهارم آن را كه مشتمل بر چند فصل است بذكر « محاسن ذات و طيب اعراق و شرف عنصر و بزرگى خاندان » او اختصاص داده است و در يكى از فصول اين قسم آورده است : « و صدر جهان صاحب عالم عادل قوام الدولة و الدين ادام اللّه ظله ازين اكابر و اماثل لبّ نابست و مخّ خالص و در طينت مبارك او كمال علم و حلم و كرم و مروت و حيا و عقل . . . »